و گاهی حتی خستهتر از آن هستی که بتوانی آن را ابراز کنی!
نباید غذا، میوه و یا هر خوردنی و نوشیدنی دیگری را صرفاً برای رفع گرسنگی، تشنگی و یا رفع کمبودهای بدن مصرف کنیم؛ وجهِ لذت بردن از طعم خوردنیها و نوشیدنها را فراموش نکنیم!
پینوشت:
در حالِ خوردنِ یک خربزهی خنک و شیرین در یک ظهر گرم و دلچسب تابستانی...
گاهی از سعیِ مداوم برای خنده بر لب داشتن، خوشرو بودن و همواره عرض ادب کردن، کمی خسته میشوم!
عقاید دینی و مذهبیام که پیشتر در صندوقچهای گذاشته و در پستوی خانه در گنجهای پنهان کرده بودم را این روزها به سمساری سپردم.
گاهی به این فکر میکنم که نوشتنام در پلتفرمهای وبلاگنویسی داخلی، نه تنها برایام مثلِ ساختن خانه روی آب شده، بلکه در این مدت، به خودسانسوری نیز دچار شدهام. وقتی در نوشتنِ بعضی چیزها دست و پایام بسته است؛ یا حتی به بعضی موضوعات اصلاً نمیتوانم وارد شوم، دیگر وبلاگنویسی به چه دردم میخورد! اخیراً به این نتیجه رسیدهام که وبلاگنویسیام نیز در این جغرافیا، مثل زندگی و همهی کارهای دیگرم، فاجعهبار است...
کاش بشود زندگی را زیاد جدی نگرفت؛ کاش بتوان بین جدی گرفتن و بیخیال بودن، تعادل برقرار کرد.