مادرخانمام تا سالم بود و عمودی(!) با دخالتهای زبانی و عملی، همچون دوستی خاله خرسه، بین فرزندان و همچین بین همسرانشان باعث دلخوری و اختلاف میشد؛ بعداً هرچه تقلا میکرد، نمیتوانست آنها را همزمان زیر یک سقف و دورِ یک سفره جمع کند؛ و جالب اینجاست که همواره فرزنداناش را به خاطر بیمهری به همدیگر سرزنش میکرد!!! چیزی که خودش باعث آن شده بود! اکنون که مریض شده و افقی(!) و دیگر قدرت تکلم و تحرک را از دست داده، فرزندان و همسرانشان برای کمک و نگهداری از او، زیر یک سقف و دور یک سفرهِ جمع شدهاند!
پینوشت:
سکتهی مغزی!
پینوشت2:
من بخشیدماش.