RadyoMadyo.ir

آدم از یک جایی به بعد دیگر تهی می‌شود از تمامی تمناها و تقلاها...

تو بعد از من...

همیشه دل‌ام خواسته بدانم
لحظه‌های تو بی‌من
چطور می‌گذرد؟
وقتی نگاه‌ات می‌افتد به برگ
به شاخه
به پوست درخت
وقتی بوی پرتقال می‌پیچد
وقتی باران تنها تو را خیس می‌کند
وقتی با صدایی برمی‌گردی
پشت سرت
من نیستم...

"عباس معروفی"

۲۷ خرداد ۰۳ ، ۰۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo

Fast & Furious

گاهی لازم می‌شود ماشین را "سریع و خشن" برانم تا احساس جوانی و حتی نوجوانی کنم!

پی‌نوشت:
یک مدت که با سرعت قانونی یا مطمئنه رانندگی می‌کنم، میانسالی‌ام را بیشتر احساس می‌کنم.

۲۵ خرداد ۰۳ ، ۲۳:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo

پیاز داغ‌اش را زیاد کن!

بوی خرده‌پیازها در روغنِ داغِ ماهی‌تابه، مست‌ام می‌کند!

۲۳ خرداد ۰۳ ، ۰۷:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo

نپسندیدن برای خود، پسندیدن برای دیگری!

دوست دارم خواب‌ام را با تمام جزئیات برای دیگری بازگو کنم؛ اما دوست ندارم خوابِ دیگری را با جزئیات بشنوم!

۲۱ خرداد ۰۳ ، ۰۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo

مائده‌های زمینی

چه چیزی جذاب‌تر از این جمله برای تشویق به مطالعه‌ی یک کتاب: «مائده‌های زمینی، کتابی در ستایش شادی، شوق به زندگی و غنیمت شمردن لحظات است.» و در ادامه می‌نویسد: «آندره ژید در این کتاب خداوند را در همه‌ی موجودات هستی متجلی می‌بیند و آزادانه و برخلاف قید و بندهای مذهب، عشق به هستی را مترادف عشق به خداوند می‌داند.»

پی‌نوشت:
مائده‌های زمینی (به فرانسوی: Les nourritures terrestres) اثر آندره ژید نویسنده‌ی بزرگ فرانسه است که نخستین بار در ۱۸۹۷ در پاریس منتشر شد.

۱۸ خرداد ۰۳ ، ۰۴:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo

زوج‌های معامله‌گر

نویسنده‌ی وبلاگِ "از یادداشت‌های خانم پاپن‌هایم" در این پست، در رابطه با کیفیت و کمیت زندگی مشترک و وظایف و حدود اختیارات و... مطلبی نوشته‌اند. آن‌طور که من برداشت کردم، در کل منظورشان به زبان عامیانه این است که: این‌که دیگه نمی‌شه که!!! در زیر پست‌شان نظری نوشتم که فکر می‌کنم خواندن آن برای شما نیز خالی از لطف نباشد. نوشتم: شاید دیگر لازم باشد که همگی معامله‌گری را یاد بگیریم. حتی شاید بهتر باشد بین دروس ابتدایی نیز گنجانده شود. البته منظورم معامله‌گری در بازارهای مالی نیست؛ معامله‌گری در زندگی زناشوئی‌ست. ظاهراً این رابطه‌ها دیگر با ازخودگذشتگی و فداکاری و بخشش و... نمی‌تواند ادامه پیدا کنند. چون به احتمال زیاد، در نهایت یکی از طرفین، درست یا نادرست احساس خواهد کرد مورد سوءاستفاده قرار گرفته و حق‌اش خورده شده و زندگی‌اش به هدر رفته است.

۱۶ خرداد ۰۳ ، ۲۲:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo

خاطره‌ها زیباترند...

سه سال پیش خواهرخانم‌ام را به خاطر ابتلا به بیماری سرطان از دست دادیم. او و همسرش در زندگی مشترک‌شان، مثل زندگی‌های مشترک دیگر، تفاهم‌ها و اختلافاتی داشت‌اند؛ اما اکنون بعد از گذشت سال‌ها، هر وقت صحبت از خواهرخانم‌ام می‌شود، فقط خوبی‌ها و تفاهم‌های‌شان در ذهن همسرش تداعی می‌شوند. حالا چه شد که آن موضوع را اینجا می‌نویسم، خواندنِ جمله‌ی: «توما هفت سال با ترزا زندگی کرده بود و اکنون می‌دید که این سال‌ها در خاطره، زیباتر از لحظه‌های واقعی زندگی مشترک‌شان است» در پست "517" وبلاگ "گفت و چای" "فهیم عطار" که او نیز آن را از رمانِ "سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر هستی" یا "بار هستی" نوشته‌ی "میلان کوندرا" نقل قول کرده است.

۱۵ خرداد ۰۳ ، ۱۲:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo

نصیحت پدر!

- اگر به موقع‌اش حرف پدرم را گوش کرده بودم، اکنون اوضاع‌ام این نبود!
+ مگر پدرت چه گفته بود؟
- اصلاً گوش نکرده بودم که بدانم چه گفته بود!

از یک کلیپ اینستاگرامی

۱۵ خرداد ۰۳ ، ۰۰:۲۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Radyo Madyo

مردان مریخی و زنان ونوسی II

در برهه‌ای از دوران نامزدی‌ام، اوضاع مالی‌ام خراب شده و خریدهای خود و نامزدم را تحت تاثیر قرار داده بود. یک روز که برادرخانم‌ام با دیدنِ کفش‌های رنگ و رو رفته‌ی خانم‌ام، تعارف خرید کفش برای‌اش کرده بود، وقتی خانم با خوشحالی و با خیالِ این‌که من نیز خوشحال خواهم شد، موضوع را با من در میان گذاشت، من برآشفته شده و آن پیشنهاد را رد کردم. اما بعد از آن روز، مدام در ذهن‌ام با خودم کلنجار می‌رفتم که در آن ماجرا، حق با من بوده است یا با خانم‌ام؟ یک روز موقعِ مطالعه‌ی یک کتاب، به طور اتفاقی با جمله‌ای مواجه شدم که پاسخِ پرسش‌ام را در آن پیدا کردم! طبقِ آن نوشته، حق با هر دوی‌مان بود! چون خانم‌ها چنین پیشنهادی را کمک، و آقایان آن را توهین تلقی می‌کنند. به همین سادگی!

۱۲ خرداد ۰۳ ، ۱۶:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo

نیکی و پرسش؟ خاله خرسه وارد می‌شود!

خوب یادم است در دوره‌ی اپیدمی کرونا، دیوانه‌وار همه‌چیز و همه‌جا را ضدعفونی می‌کردند! یک روز در غیاب من در شرکت، یک نفر با لباس و کلاه ایزوله و سمپاش به دوش، وارد دفتر شده و با بی‌ملاحضه‌گی تمام، حمامِ ضدعفونی کننده راه انداخته بود! کامپیوتر دفتر به خاطر همین سهل‌انگاری، کلاً از کار افتاد!

پی‌نوشت:
البته آن اتفاق، بیشتر شبیه دوستی خاله خرسه بود! چون آن شخص، به درخواستِ مدیرِ شرکتِ همجوار، دفترِ شرکت‌مان را با تمام متعلقات ضدعفونی کرده بود!

۱۱ خرداد ۰۳ ، ۲۱:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Radyo Madyo