یک ضربالمثل ترکیهای هست که میگوید:
Hem suçlu, Hem güçlü
یعنی: هم مقصر، هم طلبکار!
میخواهم بگویم: بانیان و باعثان بدبختیهایمان، از ما طلبکار هم شدهاند!
یک ضربالمثل ترکیهای هست که میگوید:
Hem suçlu, Hem güçlü
یعنی: هم مقصر، هم طلبکار!
میخواهم بگویم: بانیان و باعثان بدبختیهایمان، از ما طلبکار هم شدهاند!
در این پست، مطلبی نوشته بودم که امروز جملهای مرتبط با آن موضوع، از آلبرت اینشتین نظرم را جلب کرد. او در این یادداشت، نظر خود را دربارهی زندگی و خوشبختی مطرح کرده و نوشته است: «یک زندگی آرام و ساده، شادمانهتر از موفقیتی است که با تلاطمهای زیاد به دست میآید.»
از یک جایی به بعد دیگر نباید زیاد حرص و جوشِ پول را بخوریم! بعد از این همه سال دوندگی که فقط موفق به تامین حداقلهای زندگی شدهام، دیگر برایم ثابت شده که لذت بردنِ فقط چند روزِ از داشتنِ چیزی، به جنگِ اعصاب و روانِ چند ماهه و گاهی چندسالهاش نمیارزد! البته این، در نتیجهی شرایطی است که در آن قرار گرفتهایم؛ در واقع، شرایطی که دهههاست بر زندگی ما حاکم شده است. البته موضوعِ مد نظر من، دربارهی افرادی که تمکن مالی کافی دارند نیز صدق میکند؛ یعنی در کل، حرف من این است که در کشور ما، دستآوردهایمان در مقابل تمامی دوندگیها، سگدوزدنها و حرص و جوش خوردنهایمان، هیچ است!
پینوشت:
363 روز از سال را حرص و جوش میخوریم تا بتوانیم 2 روز به مسافرت برویم! البته 2 روزی که فرقی هم با آن 363 روز ندارد!!! و این، تقصیرِ حرص و جوش خورنده نیست؛ تقصیرِ کسی است که این شرایط را به وجود آورده است.
پینوشت2:
این پست که پیوستی است برای همین پست را نیز بخوانید.
حیاطِ کوچکمان سه باغچهی کوچک دارد با دو درخت خرمالو و بِه و یک بوته گل سرخ و تعدادی بوتهی گوجه فرنگی، خربزه، گرمک و چند بوته فلفل و ریحان. دور تا دور باغچهها را با نردههای چوبی تزئین کردهام. عصر شده و آفتاب به لب بام رسیده. کف حیاط را آب زده و قالیچه را در بالکن پهن کردهام و رویاش نشستهام و بر بالش تکیه دادهام. گاه نسیم خنکی میوزد و برگ درختها را نوازش میکند و پردهی توریِ آویخته به در را به رقص میآورد. آهنگ ملایمی در رادیو در حال پخش است. بلند میشوم تا سماور زغالی را به راه بیاندازم؛ میخواهم از خانم و پسرم با یک استکان چای پذیرایی کنم؛ و به این فکر میکنم که شاید زندگی همین باشد...
آبدارچی شرکت که یک خانم است، یک روز مرخصی گرفته و نیامده بود. همه داشتند پشت سرش حرف میزدند؛ که هفت روز هفته را مرخصی میگیرد و فرصتطلب است و اینبار کدام گوری رفته و... اما من برعکس بقیه، نه تنها پشت سرش غیبت نمیکردم، بلکه حتی سعی میکردم همکاری که در یک اتاق کار میکنیم را قانع کنم کار بدی که نکرده! شاید مشکلی داشته و مجبور شده مرخصی بگیرد. فردای آن روز، آبدارچی به شرکت برگشت و مشغول به کارش شد. آخرهای وقت اداری بود که از من شاکی شد!!! که آقای فلانی! شما نان را میبرید پشت میزتان میخورید و خردهریزههایاش را روی زمین میریزید و باعث میشوید مورچه جمع شود و مرا به زحمت میاندازید!
یک وقتهایی برای اینکه خودت را راحت کنی، به خودت میگویی: نمیتوانم!
ماهیهای لجنخوار و کفخوار که نقشهای مهمی در اکوسیستم آکواریوم ایفا میکنند، همیشه تنها، منزوی و گوشهگیر هستند و نسبت به ماهیهای دیگر، کمتر میشود آنها را در محیط آکواریوم دید. احساس میکنم این موضوع، حاوی یک پیام است.
میگفت: «هر وقت در خانه تنها بودیم و موقع رفتن به توالت، درِ توالت را بستیم، آنوقت توانستهایم یک قدم به دروازههای تمدن نزدیکتر شویم.»