بعد از ایجاد این وبلاگ، متوجه شدم که چقدر حرف برای نوشتن داشتهام!
بعد از ایجاد این وبلاگ، متوجه شدم که چقدر حرف برای نوشتن داشتهام!
ظاهراً آلزایمر گرفتنِ من و یکی از دوستانم که کم و بیش 45 سال داریم، آغاز شده است. مدتی است که نام و نام خانوادگیِ دیگران را به سختی به خاطر میآوریم! میگویند علت آلزامیر، سردیِ مغز است؛ و پیشنهادِ دوستم، حل کردن جدول است.
پینوشت:
این پست را اینجا نوشتم تا به یادگار بماند. البته امیدوارم آلزایمر باعث نشود آدرس و یا حتی وجود این وبلاگ را هم فراموش کنم!
امروز بعد از خواندن مطلبی در این وبلاگ، موضوعی برایم فاش شد که کمتر به آن فکر کردهام. من در طول زندگی، فرصتهای اذیت کردنِ دیگران را از دست دادهام! در کودکی در لابهلای بازیها و دلمشغولیهایم در خانه، حیاط و پشتبام و روی دیوار(!) و در بزرگسالی در کشاکش زندگی. متاسفانه یا خوشبختانه در وجود من، مرضی به نام اذیت و آزار وجود نداشته. اذیتی هم اگر بوده، متوجهِ خودم بوده است.
بلهبله گفتن و تایید کردنِ همهی حرفهای یک فرد، آغازِ دیکتاتورپروی است! شده بودم که میگویم!!!
دیگر آرزوی بزرگی در زندگیام ندارم.
- از این وبلاگ
پینوشت:
با خواندن این جمله، آرامش خاص و مطبوعی به من دست داد. مثل اینکه بار سنگینی از روی دوشام برداشته شده؛ مثل گلویی که از استخوانِ گیر کرده، رها شده باشد.
اگر در ایران یکی بخواهد نام کتاب و یا فیلماش را «راز زندگی» بگذارد، بهتر است به جای آن از «راز بقاء» استفاده کند!
اگر میخواهید بدون نیاز به پزشک تغذیه، گوشتهای تنتان آب شده و به تناسب اندام برسید، برنامههای صدا و سیما را دنبال کنید. البته ممکن است از پزشک تغذیه بینیاز شده، اما به روانپزشک نیاز پیدا کنید!
زندگیِ سادهی ما، به جز سادگی، یک روی دیگر هم دارد که ناماش فقر است. سادگی را تبلیغ کرده و ترویج دادهاند تا ما را فقیر و در اصل، خودشان را غنی کنند! و ما قبل از اینکه زندگیمان ساده شود، خودمان ساده بودهایم!
- با اقتباس از این وبلاگ
در رادیو پیام، در قالبِ یک برنامه به نام پیامِ امیر، مجری از زبانِ نهجالبلاغه علتهای پیری زودرس را میشمارد. اینطور که پیداست، تمامی علتهای پیری زودرسِ ملتها، حاکمانشان هستند.
جملهای که مدتهاست سرلوحهی روابط و ارتباطاتام قرار دادم؛ بخصوص در محل کار: «[حتی]ارزش واکنش ندارید.»